آریاآریا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

آریا

تعطیلات خرداد

تو تعطیلات خرداد یعنی روزهای 17,16,15,14 سال 92 یه مسافرت چند روزه رفتیم به سمت آمل,فیروزکوه ,تهران و قم .البته رفتن به فیروز کوه تا قم خیلی یهویی شد . روز 14 و 15 به اتفاق عموهای مامان ندارفتیم سمت آمل وحسابی خوش گذشت . غروب روز 15 که اومدیم خونه تصمیم گرفتیم بریم قم . بابا محمودخیلی دوس داشت که بریم سمت قم و در یک تصمیم ناگهانی و غیر منتظره صبح روز 16 حرکت کردیم به سمت فیروز کوه , تهران و قم . تا فیروز کوه هوا عالی بود ولی به تهران که رسیدیم هوا خیلی گرم بود و حسابی اذیت شد پسرم و گرمای هوای قم هم که دیگه واقعا طاقت فرسا بود.ولی در کل مسافرت خوبی بود و خوش گذشت با اینکه یه روزه بود ولی خوب بود . عکسا رو هم چون زیاده...
15 تير 1392

آریا و یه روز تعطیل

روز جمعه 10 خرداد 92 مادرجون و پدر جون و دایی جون و خاله جون ناهار اومدن خونه ما و عصر اون روز  هم با مادرجون و پدر جون و خاله جون رفتیم دریا کلی خوش گذشت . برای اولین بار تو رو سوار پدالو  کردیم اولش خیلی خوشت اومد ولی یه خورده که گذشت اعصابت خرد شد و گریه کردی و از اینکه یه  جایی زیاد بشینی خوشت نمیاد عزیزم اینم عکسای اون روز : اینجام که برگشتیم خونه و کلی شیطونی کردی بعد از اومدن به خونه ...
15 تير 1392

یه جمعه خوب

روز جمعه (27 اردیبهشت 92) به همراه عمو امیر و خاله سمیه و غزل جون و خاله مهرناز و عمو نیما و عمو یاسین رفتیم سمت سواد کوه جنگل جوارم که خیلی جای قشنگی بود و کلی بهمون خوش گذشت . اینم عکسای اون روز . آریای مامان در حال بازی کردن و غزل جون در حال دلبری کردن . عمو امیر و بابا محمود در حال تفکر کردن . آقایون آشپزباشی اون روز خاله سمیه و غزل خانوم گل و آریا اینم یه عکس دسته جمعی . ...
4 خرداد 1392

گل پسر مامان

پسرم اینم چند تا از عکس از 16 ماهگیت و 17 ماهگیت   روزهایی که پر از شیطنت کودکانه هستی عزیزم این عکسها مال 13 اردیبهشته 1392. دو روز بعد روز مادر . اینم گل پسر مامان وقتی عینک میزنه همیشه شاد باشی پسر قشنگم . ...
1 خرداد 1392

شیرین کاریهای گل پسری

 آریای مامان تو سال 92 : پسرم این روزا خیلی شیطون شدی گاهی وقتا دیگه مامان اینطوری میشه  . دوست داری به همه چیز دست بزنی و میزنی . تا حالا سه تا از گلدونای خونه رو شکستی . تو خونمون خیلی از وسایلو جمع کردیم . یه بارم که از رو مبلا رفتی رو اپن آشپزخونه و از اونجا افتادی پایین به خاطر همینم مبلا رو جمع کردیم . دیگه شیطونی میکنی در حد المپیک . خدا به منو مادر جون صبر بده . گاهی وقتا که بعد کارم میام خونه مادر جون دنبالت ، مادرجون بیچاره اینطوریه . مامانم یه خورده رعایت کن عزیز دل مامان . همین دیروزم خونه مادرجون لیوان آبو ریختی رو صندلیوبعد به مادرجون میگی: دَدَه اَبَه ...
5 ارديبهشت 1392

عید 1392

پسرم ثبت اولین ها تموم شده و حالا رسیدیم به ثبت دومی ها عزیزم . امسال دومین عیدی بود که کنار ما بودی و من از این بابت هزار بار خدا رو شکر میکنم . خدا رو شکر میکنم که فرشته ای مثل تو رو بهمون داده . و عید سال ١٣٩٢ رو به همه دوستای مهربونمون تبریک میگیم که توی این مدت منو آریا رو فراموش نکردن و به یادمون بودن و با پیامهای قشنگشون شرمنده مون کردن . منو آریا برای دوستای مهربون وبلاگی سال خوبی رو آرزو میکینم , سالی پر از سلامتی و خوشی و البته سالی پر از پول ...
15 فروردين 1392

دعوت به مسابقه

مامان حسین جون دوست خوبمون از منو آریا دعوت کرده تا توی یه مسابقه وبلاگی شرکت کنیم . مسابقه به این صورته که "هدفمونو از ساختن وبلاگمون بگیم " و بعد هم از سه تا از دوستامون برای شرکت توی این مسابقه دعوت کنیم . هدف من از ساختن این وبلاگ برای پسرم این بوده که بتونم لحظات زندگی بهترین هدیه زندگیمو اینجا ثبت کنم تا بدونه یه روزی چقدی بوده و بچگیهاش چطوری گذشته و بعد هم این وبلاگو هدیه میدم به خودش تا خودش لحظات زندگیش رو ثبت کنه . مامان دعا میکنه برات پسرم : که برگ برگ این صفحات ثبت کننده لحظات خوش زندگیت باشن . منم از سه تا از دوستای خوبمون برای شرکت توی این مسابقه دعوت میکنم : سانلی جون ومامانش کارن جون و مامانش رادو...
28 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آریا می باشد